میخنده

دل نگارها ,خفا خفته های من

میخنده

دل نگارها ,خفا خفته های من

جاپایی

کفش رسمی رو هیچ وقت دوس نداشتم اما دیگه وقتش بود به خاطر مصالح اجتماعی و رفت و آمدای خاص یه دونه بگیرم.حالا عین آینه ی دق جلومه!حالا اگه مثل گربه تو این لحظه جاری بمونم ممکنه  اقدام به خودزنی کنم! :)) پس زنده باد لحظات جاریه فردا :)

واقعا نه باید حسرت فرصت های از دست رفته ی گذشته رو خورد نه غصه ی آینده ی نیومده ,وقتی که هنوز همین نزدیکیا لحظه هایی برای سرخوشی و سرشاری و گربگی انتظار رقم خوردنو میکشن

وقتی به صورت خیلی مبرهنی داریم :

1+0=0

1+1=11

اصن به جهنم , زنده باد هر کفش رسمی کوفتیه لعنتیه بی پدر مادر عوضی ای!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد