کفش رسمی رو هیچ وقت دوس نداشتم اما دیگه وقتش بود به خاطر مصالح اجتماعی و رفت و آمدای خاص یه دونه بگیرم.حالا عین آینه ی دق جلومه!حالا اگه مثل گربه تو این لحظه جاری بمونم ممکنه اقدام به خودزنی کنم! :)) پس زنده باد لحظات جاریه فردا :)
واقعا نه باید حسرت فرصت های از دست رفته ی گذشته رو خورد نه غصه ی آینده ی نیومده ,وقتی که هنوز همین نزدیکیا لحظه هایی برای سرخوشی و سرشاری و گربگی انتظار رقم خوردنو میکشن
وقتی به صورت خیلی مبرهنی داریم :
1+0=0
1+1=11
اصن به جهنم , زنده باد هر کفش رسمی کوفتیه لعنتیه بی پدر مادر عوضی ای!