باز هم نشسته ای
در سکوت شب
باز هم هوای تو گرفته رنگ آرزو
در سکوت بی امان این شب دراز
چه صداهای روح نوازی شنیدنیست
تو جوانی و برق آرزو
در نگاه بی ریای تو دیدنیست
باز هم صدای نفس های شب بپاست
باز هم هوای سینه ی تو آکنده از دعاست
باز هم قلم به دست مینویسی
که او کجاست
تو کجا هستی ای ستاره ی امید شام تار
تو کجا هستی ای بهانه ی این قلب بیقرار
تو کجا هستی ای طراوت گلهای نو بهار
و دوباره باز هم می آید این صدا
در تمام لحظه ها
در تمامی مکان
که در این حوالیم
بنگر تا بیابیم...
(از دل سالار خان)